@@ fun kids club @@

@@ fun kids club @@
کلوپ سرگرمی برای کودکان
آخرين مطالب
لینک دوستان

 

 

 

 

 

 

  www.radin2010.niniweblog.com

 www.funclubkids.niniweblog.com     

سلام به همه مامانای مهربون ' اگر تمایل به خرید لباس کودک برندهای ترک در تلگرام هستید

لینک زیر را کلیک کنید با سپاس فراوان

https://telegram.me/joinchat/04b07d29017607e2a1a574049fbb4b7c

 

دوستان میتونید لینک رو در قسمت آدرس بار  کپی کنید و از این طریق عضو شوید



[موضوع : ]
[ شنبه 24 / 5 / 1394 ] [ 11:39 قبل از ظهر ] [ پریسا مامان رادین ]

ایده نوروزی: تخم‌مرغ رنگی‌های کودکانه

 

 بچه ها همیشه دوست‌دارند در همه کارهای بزرگ‌ترها شراکت داشته باشند. به طور مثال، برای عید نوروز و سفره هفت‌سین وقتی می خواهید تخم‌مرغ رنگی درست کنید، شک نکنید این وروجک های بسیار دوست داشتنی به سراغتان می آیند و می خواهند خودی نشان دهند.

برای اینکه هم هنرنمایی کرده باشند و هم از محصول نهایی ذوق زده شوند، نوعی تخم‌مرغ کودکانه آموزش داده‌ایم تا با همکاری فرزند خود برای سفره هفت سین امسال درست کنید. 

غول‌چه‌های یک چشمی


وسایل موردنیاز
•    تخم‌مرغ
•    رنگ غذا
•    سرکه
•    آب
•    چسب قوی
•    چشم های عروسکی
•    کاغذ سفید
•    پانچ دایره ای بزرگ
•    کاغذرنگی
•    قیچی کاردستی


ابزار موردنیاز
•    میخ
•    چکش
•    انبردست
•    سیخ چوبی
•    استیروفوم
•    کاسه پلاستیکی
•    دستمال کاغذی


روش ساخت

  تخم‌مرغ رنگی‌,رنگ کردن تخم مرغ برای عید,طرز رنگ کردن تخم مرغ

 1.  تخم‌مرغ ها را سرو ته (قسمت پهن تخم‌مرغ بالا باشد) داخل شانه تخم‌مرغ بچینید. میخ را روی آنها بگذارید و با چکش آن را سوراخ کنید.


  تخم‌مرغ رنگی‌,رنگ کردن تخم مرغ برای عید,طرز رنگ کردن تخم مرغ

  تخم‌مرغ رنگی‌,رنگ کردن تخم مرغ برای عید,طرز رنگ کردن تخم مرغ

  تخم‌مرغ رنگی‌,رنگ کردن تخم مرغ برای عید,طرز رنگ کردن تخم مرغ

 2.  مایع داخل تخم‌مرغ را خالی کنید.

  تخم‌مرغ رنگی‌,رنگ کردن تخم مرغ برای عید,طرز رنگ کردن تخم مرغ

     3.    داخل و سطح بیرونی تخم‌مرغ را تمیز بشویید.

  تخم‌مرغ رنگی‌,رنگ کردن تخم مرغ برای عید,طرز رنگ کردن تخم مرغ

   4.    همین مراحل را در بقیه تخم‌مرغ‌ها نیز تکرار کنید.

 

 5.    برای ساختن رنگ برای تخم‌مرغ‌ها باید از رنگ غذا استفاده کنید. یک قاشق غذاخوری سرکه را در یک پیمانه آب بریزید. سپس مقداری رنگ غذا (غلظت آن به سلیقه شما بستگی دارد) را داخل آنها بریزید و هم بزنید.

  تخم‌مرغ رنگی‌,رنگ کردن تخم مرغ برای عید,طرز رنگ کردن تخم مرغ

 

 تخم‌مرغ رنگی‌,رنگ کردن تخم مرغ برای عید,طرز رنگ کردن تخم مرغ

 

 تخم‌مرغ رنگی‌,رنگ کردن تخم مرغ برای عید,طرز رنگ کردن تخم مرغ

  
6.    تخم‌مرغ‌ها را درون کاسه رنگ ها قرار دهید تا 30 دقیقه بمانند و کاملا رنگ بگیرند. سپس آنها را آبکش کنید. برای اینکه پررنگ تر شوند، می توانید زمان باقی ماندن در رنگ را بیشتر کنید.

  تخم‌مرغ رنگی‌,رنگ کردن تخم مرغ برای عید,طرز رنگ کردن تخم مرغ

   7.    در این فاصله که تخم‌مرغ‌ها در حال رنگ گرفتن هستند، برای آنها چوب‌رختی درست کنید. برای این منظور، چند عدد سیخ چوبی را درون توپ فومی قرار دهید و آن را روی سطح صاف محکم کنید.

  تخم‌مرغ رنگی‌,رنگ کردن تخم مرغ برای عید,طرز رنگ کردن تخم مرغ

  8.    تخم‌مرغ‌ها را از رنگ بکشید و روی این چوب ها قرار دهید تا خشک شوند. رنگ ها باید کاملا خشک شوند روی سطح تخم‌مرغ ها تا بتوانید بقیه مراحل را به اتمام برسانید. اگه عجله دارید می توانید از سشوار استفاده کنید.

  تخم‌مرغ رنگی‌,رنگ کردن تخم مرغ برای عید,طرز رنگ کردن تخم مرغ

  9.    در این فرصت، با پانچ، چندین دایره از کاغذ سفید در بیاورید.

  تخم‌مرغ رنگی‌,رنگ کردن تخم مرغ برای عید,طرز رنگ کردن تخم مرغ

   10.     چشم های عروسکی را در مرکز کاغذهای سفید بچسبانید.

  تخم‌مرغ رنگی‌,رنگ کردن تخم مرغ برای عید,طرز رنگ کردن تخم مرغ

  11.    پس از خشک شدن تخم‌مرغ‌ها، در سر آنها نیز با میخ و چکش سوراخ ایجاد کنید.

  تخم‌مرغ رنگی‌,رنگ کردن تخم مرغ برای عید,طرز رنگ کردن تخم مرغ

  12.    همه کاغذ اطراف چشم ها را با چسب پرکنید. با پنس یا انبردست باریک آن را داخل سوراخ تخم‌مرغ قرار دهید. باید آن را طوری در داخل تخم‌مرغ کار بگذارید که چشم بیرون بماند.

  تخم‌مرغ رنگی‌,رنگ کردن تخم مرغ برای عید,طرز رنگ کردن تخم مرغ

  تخم‌مرغ رنگی‌,رنگ کردن تخم مرغ برای عید,طرز رنگ کردن تخم مرغ

 13.    هنگامی که کاغذ و چشم در محل درست خود قرار گرفتند. از پایین انگشت خود را داخل تخم‌مرغ فرو ببرید و کاغذ چسبی را در جای مناسب محکم کنید.


14.    اگر دوست داشته باشید می توانید برای این غول‌چه‌ها چشم های بیشتری نیز بگذارید.

15.    در انتها می توانید داخل تخم‌مرغ ها با خوراکی یا شکلات های ریز پر کنید.

  تخم‌مرغ رنگی‌,رنگ کردن تخم مرغ برای عید,طرز رنگ کردن تخم مرغ

  تخم‌مرغ رنگی‌,رنگ کردن تخم مرغ برای عید,طرز رنگ کردن تخم مرغ

  16.    برای پا گذاشتن برای این غول‌چه‌ها، الگویی از پای شبیه پای اردک را روی مقوا رسم کنید. سپس آنها را روی کاغذهای رنگی بکشید و برش دهید.

  تخم‌مرغ رنگی‌,رنگ کردن تخم مرغ برای عید,طرز رنگ کردن تخم مرغ

   17.    دایره پا را کمی به سمت داخل برش دهید.

  تخم‌مرغ رنگی‌,رنگ کردن تخم مرغ برای عید,طرز رنگ کردن تخم مرغ

   18.    لبه های دایره را تا کنید.

19.    سپس پا را در محل سوراخ پایین تخم‌مرغ بچسبانید.

  تخم‌مرغ رنگی‌,رنگ کردن تخم مرغ برای عید,طرز رنگ کردن تخم مرغ

     تخم‌مرغ رنگی‌,رنگ کردن تخم مرغ برای عید,طرز رنگ کردن تخم مرغ

   تخم‌مرغ رنگی‌,رنگ کردن تخم مرغ برای عید,طرز رنگ کردن تخم مرغ

  

 

 

 تخم‌مرغ رنگی‌,رنگ کردن تخم مرغ برای عید,طرز رنگ کردن تخم مرغ  بیتوته

 

 



[موضوع : ویژه عید نوروز]
[ يکشنبه 25 / 12 / 1392 ] [ 10:45 قبل از ظهر ] [ پریسا مامان رادین ]

روزي  كوچولويي تصميم گرفت با   اش به  پياده روي برود

او يك    و يك  را درون   اش گذاشت  

او  اش را بر سر كرد   

و   را درون  قرار  داد و بيرون رفت 

ناگهان تندي وزيد و اش را روي 

نوك  انداخت

يك كوچك زيبا كه اين اتفاق را ديد روي   پريد

و  او را با نوكش به زمين انداخت

و    كوچولو را      كرد

بعدبراي تشكر از كوچك كمي از خرده هاي   ريخت 

حالا ديگر   كوچك هم    بود  

 



[موضوع : آی قصه قصه قصه]
[ چهارشنبه 21 / 12 / 1392 ] [ 10:29 بعد از ظهر ] [ پریسا مامان رادین ]

کودک چگونه به دنیا می آید؟

 

پرسش: کودک چگونه به دنیا می آید؟

  • بچه چطوری می فهمه کی باید به دنیا بیاد؟
  • آیا دکتر بچه رو به دنیا میاره؟
  • بچه چطوری بیرون میاد؟
  • وقتی بچه به دنیا میاد چه اتفاقی می افته؟

مانند بزرگسالان، فرآیند زایمان برای کودکان نیز بسیار جالب است، اما هیچ تصوری از نحوه ی انجام آن ندارند. هر چقدر آنها خردسالتر باشتد، توضیحات ساده را راحت تر می پذیرند. اگر قرار است نوزادتان را در بیمارستان به دنیا بیاورید و کودکتان همراه شما نخواهد بود، باید کاملا برایش روشن کنید که چه موقع می تواند به ملاقات شما بیاید و چه وقت شما و نوزاد جدید به خانه خواهید آمد.

رهنمودهایی برای پاسخ های شما:

  • تا آنجا که ممکن است سعی کنید دقیق باشید. خوب است با کودکتان مراحل زایمان را مرور کنید تا او تصوری از آنچه اتفاق خواهد افتاد را بداند. (می توانید از تصاویری در این زمینه کمک بگیرید.)
  • سعی کنید کودکتان را با صحبت کردن درباره ی درد و رنج زایمان و احتمال طولانی شدن آن نترسانید.
  • اگر امکان دارد خوب است کودکتان را به دیدن یک حیوان خانگی که تازه زایمان کرده است ببرید.
  • اگر امکان دارد قبل از زایمان کودکتان را به بیمارستان ببرید و به او اتاق زایمان و بخش نگهداری از نوزادان را نشان دهید. (می توانید از تصاویری در این زمینه کمک بگیرید.)

پاسخ های شما:

پاسخ برای سنین ۲ تا ۴ سال: پس از مدتی کوچولوی تو آنقدر بزرگ می شود که دیگر در شکم مامان جا نمی گیرد. برای همین باید به دنیا بیاید. من آن موقع هم تو را دوست خواهم داشت.

پاسخ برای سنین ۴ تا ۶ سال: کوچولوی تو وقتی به غذایی بیشتر از آنچه که می تواند از مامان بگیرد نیاز پیدا کند و آنقدر بزرگ شود که توی شکم مامان جا نگیرد، آماده به دنیا آمدن می شود. برای اینکه کودک سالم به دنیا بیاید، بابا مرا به بیمارستان می برد. مامان بزرگ از تو مراقبت خواهد کرد و فردا بابا تو را به دیدن من می آورد. بعد از چند روز همه ما به همراه کوچولوی تو در خانه خواهیم بود. من همیشه تو را دوست خواهم داشت.

 پاسخ برای سنین ۶ تا ۸ سال: رحم به طور طبیعی محکم بسته است تا کودک سالم بماند. اما زمانی که بچه آماده به دنیا آمدن شود، قسمت پایین رحم که به آن گردن رحم می گویند، کم کم مثل کش باز می شود و عضلات قوی رحم، بچه را به سمت پایین می رانند تا بچه از بین پاهای مامان به دنیا بیایید. این اتفاق چند ساعت طول می کشد. بچه ی انسان و بعضی از حیوانات به این طریق متولد می شوند. زمانی که بچه به دنیا می آید، احتمالا کمی گریه می کند و برای نخستین بار اطراف خود را نگاه می کند. بعضی بچه ها پر مو هستند و بعضی کم مو، و بیشتر آنها تا حدود شش ماهگی دندان در نمی آورند.

پاسخ برای سنین ۸ تا ۱۱ سال: وقتی بچه آنقدر بزرگ شود که دیگر غذای دریافتی از مادرش برایش کافی نباشد بچه می فهمد که باید به دنیا بیاید. بدن مادر هم این را می فهمد، زیرا بچه آنقدر بزرگ شده که دیگر در شکم مادر به خوبی جا نمی گیرد. راه خروج از رحم به سمت پایین و از میان گردن رحم است، که در طول بارداری محکم بسته است. وقتی بچه آماده به دنیا آمدن شود، عضلات رحم، گردن رحم را باز می کنند و بچه را به سمت پایین می رانند. به مسیر خروج کودک، مجرای زایمان هم می گویند. از آنجا که عضلات رحم بسیار قوی هستند، این کار ممکن است در مادر ایجاد درد کند. زمانی را که بچه به بیرون رانده می شود، وضع حمل می گویند. وضع حمل ممکن است هجده ساعت یا بیشتر طول بکشد، زیرا بچه باید در مجرای زایمان به سمت پایین رانده شود و مجرای زایمان هم به آهستگی باز می شود تا آسیب نبیند. زنانی که قرار است بچه به دنیا بیاورند تحت مراقبت پزشک یا پرستارهای مخصوصی قرار می گیرند که به آنها ماما می گویند. پس از زایمان درد از بین می رود و مجرای زایمان و رحم به اندازه ی طبیعی خود باز می گردند.

کودک فردا

 

 

 



[موضوع : روانشناسی کودک]
[ دوشنبه 19 / 12 / 1392 ] [ 2:35 بعد از ظهر ] [ پریسا مامان رادین ]

من از کجا آمده ام ؟

پرسش: من از کجا آمده ام ؟

    • بچه ها چطوری درست میشن ؟                                                       • چرا من به دنیا اومدم؟
    • حاملگی چیه ؟                                                                              • بچه چطوری میره تو شکم ؟

معمولا این اولین پرسشی است که یک کودک خردسال درباره حقایق زندگی می پرسد.در کودکان بزرگتر این پرسش نشانه فهم کودک از خود به عنوان یک شــخص منحصـــــربه فــــرد است. که پس از شش سالگی به ســـرعت جای خود را به پــرسش پر معنا تر “جنسیت چیست ؟” می دهد.

رهنمود هایی برای پاسخ های شما:

  • از گفتن حقیقت به کودکان خودداری نکنید. شما موظف اید بدون ترس و خجالت، پاسخی شفاف و صادقادنه به او بدهید.
  • فکر نکنید که باید تمام جزئیات را برای کودک شرح دهید. این کار نه  ضروری است و نه برای کودک شما مناسب است، زیرا ممکن است به علت نفهمیدن بعضی از مسائل به هراس بیفتد. تنها پس از هشت سالگی است که اکثر کودکان قادر به فهم مکانیسم پیچیده اعمال جنسی می شوند.
  • برای اطمینان از اینکه پرسش کودکتان را درست فهمیده اید، آنرا با تغییر کلمات از کودک بپرسید؛مثلا “دلت می خواد بدونی وقتی که نوزاد بودی چطوری به وجود اومدی ؟”
  • موضوع را بیش از حد پیچیده نکنید. شاید کودک شش ساله شما پرسشی را مطرح کند و پس از دریافت پاسخ مفصل و مشروحی از جانب شما بگوید “نه بابا، جواد میگه که از شیراز اومده. خب من از کجا اومدم ؟”

 

 پاسخ های شما:

پاسخ برای سنین 2 تا 4 سال: تو در شکم مامان به وجود آمدی و تا زمان به دنیا آمدن، آنجا در امنیت و آرامش رشد کردی.

پاسخ برای سنین 4 تا 6 سال: تو را یک لک لک با خود نیاورد این فقط یک داستان است، مثل همه بچه ها، تو از اسپرم بابا و تخمک مامان به وجود امدی. اسپرم بابا و تخمک مامان در شکم مامان به هم پیوستند تا تو را به وجود بیاورند. بنا براین تو شخصی مهم و ترکیبی دوست داشتنی از بابا و مامان هستی.

پاسخ برای سنین 6 تا 8 سال:اسپرمهای بابا در بیضه ها درست میشوند. بیضه ها درکیسه پوستی قرار دارند که به انها کیسه بیضه گفته می شود. میلیونها اسپرم کوچک که در بیضه ها درست می شوند در مایعی شناورند. تخمکها مامان در داخل بدن او در دو عضو تخمک ساز به نام تخمدان رشد می کنند. هر ماه تخمدانهای مامان یک تخمک به وجود می آورند. یکی از میلیونها اسپرم بابا و تخمک مامان به هم پیوستند تا  کودک جدیدی را به وجود آورند، که تو هستی.

پاسخ برای سنین 8 تا 11 سال: تو به وجود آمدی، چون بابا و مامان همدیگر را دوست دارند و می خواستند بچه ای داشته باشند. برای به وجود آمدن تو، میلیونها اسپرم بابا در بدن مامان به سمت رحم حرکت کردند. اسپرمها با تکان دادن دمهای درازشان با سرعت شنا می کنند. برای اطمینان از اینکه بچه قوی و سالم خواهد بود، فقط سریع ترین اسپرم به تخمک می پیوندد تا زندگی بچه ی جدیدی شروع شود (که تو هستی). هنگامی که بچه ای در رحم زنی درحال رشد است، به آن زن، باردرار گفته می شود. تقریبا نه ماه ( چهل هفته) طول می کشد تا بچه به اندازه کافی رشد کند و به دنیا بیاید. مردها نمی توانند بچه دار شوند، زیرا رحم ندارند. پسر شدن یا دختر شدن بچه بستگی به این دارد که کدام اسپرم به تخمک بپیوندد، زیرا بعضی از اسپرمها پسر و بعضی دختر به وجود می آورند. اما تا زمانی که بچه به دنیا نیاید، معمولا کسی نمی داند کدام اسپرم مسابقه را برده است. به این علت است که زمان  به دنیا آمدن بچه بسیار هیجان انگیز است و تازه آن موقع ما می فهمیم که او دختر است یا پسر.    

کودک فردا

 

 

 

 

 

 

 

 



[موضوع : روانشناسی کودک]
[ دوشنبه 19 / 12 / 1392 ] [ 2:34 بعد از ظهر ] [ پریسا مامان رادین ]

قصه درمانی برای ترس از تاریکی

ترس و نگرانی

ترس حالتی احساسی است. تجربه ای ذهنی از چیزی تحدید کننده.بچه ها دوره های ترس گوناگونی را میگذرانند.ترس از تاریکی،غول زیر تخت،دندان پزشک،معلم،مدرسه و حیوانات.معمولا این دوره های ترس موقتی هستند و بچه ها به تدریج که بزرگتر می شوند بر آن ها فائق می آیند.اغلب ترس ها در سنین 4 یا 5 سالگی و به طور گذرا اتفاق می افتد.

وقتی که بچه ها دچار ترس می شوند نیاز دارند که به آن ها اطمینان داده شود.گفتن ” احمق نشو، هیچ چیز زیر تخت تو نیست.” به کودکی که دنیای خیالی او وجود غولی را زیر تختش تایید میکند، کمکی نخواهد کرد.انکار وجود غولیی زیر تخت ،تنها بی اعتمادی و تضعیف پیوند بین والدین و کودک را موجب می شود،زیرا پافشاری کودک بر وجود غول، می تواند فقط وسیله ای برای جلب توجه باشد تا والدین را به اتاق خواب خود بکشاند.موافقت کردن با کودک در مورد غول نیز کمکی به حل مسئله نخواهد کرد. زیرا کودکان نیاز ندارند که والدین تخیلاتشان را تایید کنند. پدرو مادر می توانند جملاتی از این قبیل بکار ببرند.” تو ترسیدی چون فکر میکنی یک غول زیر تخت پنهان شده است.” این جمله حسن تفاهم و رابطه ی بین کودک و والدین را تقویت میکند و به این ترتیب ،کودک  درمیابد که در تصورات خودش تنها نیست. وقتی که به احساساتش اقرار کردید و با خیال او در مورد غول زیر تخت همراه شدید،آنگاه شانس بیشتری برای ارائه پیشنهادهایی جهت کاهش ترسش خواهید داشت . همچنین میتوانید از کودک بپرسید که حالا میخواهد چکار کند.

.

.

.

.

.

.

 

گروه سنی 5 تا 8 سال

قصه ی جغد سفید

چاک جغد سفیدی بود که در جنگلی با خانواده اش زندگی می کرد. او هنوز کوچک بود و خیلی چیزها را از پدر و مادرش یاد میگرفت. همان طور که میدانید جغدها کار زیادی انجام نمیدهند. آنها روزها استراحت و شب ها کار میکنند.

چاک درباره ی جنگل چیز زیادی نمی دانست شب ها تمام جنگل تاریک می شد در طول روز ،وقتی که خورشید در آسمان بود ،چاک می توانست همه چیز را ببیند و بشنود.وقتی که صدایی می شنید سرش را برمیگرداند و میفهمید صدا از کجا می آید. اما شب ها نمی توانست این کار را بکند. چون هیچ نوری نبود و او نمی توانست چیزی ببیند.فقط صداها را می شنید. خیلی از این صداها عجیب و غریب بودند و باعث می شدند که او بترسد.یک شب ،صدای عجیبی شنید.صدایی که قبلا آن را نشنیده بود .صدا بلند بود.چاک خیلی سعی کرد که ببیند صدا از چیست و کجاست اما هوا خیلی تاریک بود. چاک کمی ترسیده بود . آن شب او راحت نخوابید و روز بعد خیلی زود بیدار شد . خورشید داشت آرام آرام اشعه های گرم خود را به همه ی درختان و حیوانات جنگل می تابانید .ناگهان، چاک همان صدایی را که شب قبل شنیده بود، دوباره شنید. خوب که نگاه کرد دید صدا از یک جیرجیرک کوچولو می آید . خیلی تعجب کرد و فهمید صدای شب قبل که او را ترسانده بود از آن جیرجیرک کوچولو بوده نه یک چیز عجیب و غریب.از آن به بعد احساس بهتری داشت و با شادی و خوشحالی زندگی کرد.قصه ی ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید!

 

 کودک فردا…



[موضوع : روانشناسی کودک]
[ يکشنبه 18 / 12 / 1392 ] [ 11:35 بعد از ظهر ] [ پریسا مامان رادین ]

قصه درمانی برای درمان ناخن جویدن

ناخن جویدن

ناخن جویدن عادتی است که بسیاری از بچه ها دارند و گاهی اوقات تا آخر عمر ادامه می یابد. در اغلب موارد، ناخن جویدن ، واکنشی است در مقابل تنش. در مواقع تنش زا ،هم بچه ها و هم بزرگسالان دستشان را به دهانشان می برند یا به صورت خود دست می زنند. این واکنش به یاد آورنده ی پستان مادر و ارتباط آن با احساس آرامش و امنیت است. ناخن جویدن یکی از رفتارهای ” دست به دهانی ” است که انسان را آرام می سازد. ممکن است کودک در مدرسه یا حتی به خاطر واقعه ی خاصی مثلا جشن تولدی که در پیش است، یا احساس کمرویی در جمع افراد نا آشنا،نگران و مضطرب باشد.

وقتی بچه ها مشکلی را به شکلی منفی ابراز می کنند، والدین بایستی صبور باشند. وظیفه ی شما به عنوان والدین این است که اطمینان حاصل کنید که استعدادهای بالقوه ی فرزندتان به حداکثر شکوفایی خود می رسند. اگر گیاهی آنطور که باید و شاید رشد نکند، باغبان آن را به خاطر ماهیت بدش سرزنش نمی کند. باغبان به خوبی می داند که چیزی در محیط وجود دارد که مانع رشد مناسب گیاه شده است. بنابراین ، لازم است زمانی که با چنین مشکلات رفتاری مواجه می شویم قابلیت سازندگی خود را به یاد بیاوریم.

.

.

.

.

.

 

قصه خرگوش کوچولو

روزی روزگاری ، باغی بود با گل ها و گیاهان زیبا. باغبان از کار و زحمتی که در باغ کشیده بود، خشنود و راضی بود. گیاهان باغ قشنگ بودند  و همه نوع رنگ و شکلی در آنها دیده می شد. برگ ها و شاخه ها به شکل طبیعی خود بودند. باغبان می دانست که چه موقع باید شاخه های کوچک خشکیده را بچیند. او آنها را هر هفته با یک قیچی باغبانی می چید تا ظاهر گیاهان هم سالم و بی نقص باشد.

روزی خرگوش کوچولویی با دندان های بلند سفید به باغ آمد. خرگوش کوچولو خیلی کوچک بود و چیزی درباره ی باغبانی نمی دانست. نمی دانست که باید گل ها و گیاهان را به حال خودشان بگذارد تا درست رشد کنند. می دانید، او هنوز کوچکتر از آن بود که بداند بعضی از گیاهان را نباید گاز زد. بنابراین شروع کرد به گاز زدن و جویدن اولین شاخه ای که دید. ملچ ملوچ، ملچ ملوچ . جویدن برگ ها و شاخه ها به او احساس خوبی می داد. همین که یکی از گل ها را می جوید به سراغ دیگری می رفت. ملچ ملوچ ، ملچ ملوچ . دست کم ده ردیف از گیاهان باغ را جوید.

روز بعد، باغبان از خانه بیرون آمد تا برود و باغ را ببیند. باغبان همیشه خوشحال بود ، زیرا باغ و گیاهان قشنگش را دوست می داشت. هر روز به آنها نگاه می کرد. آنها را تمیز نگه می داشت و می شست. این کار برای سالم و زیبا نگه داشتن گل ها لازم بود. علاوه بر این ، می دانست که هر کس به دیدن باغ بیاید ، مثل او از دیدن گیاهان زیبا لذت خواهد برد.

اما آن روز، وقتی که باغبان به داخل باغ قدم گذاشت ، ناراحت شد چون دید که کسی هر ده تا ردیف گیاهان را جویده و خورده است. نوک آنها خیلی کوتاه شده بود و ظاهر گل ها و سبزه ها را زشت و ناقص کرده بود. وقتی که بازدید کنندگان هم برای دیدن گل ها به باغ امدند خیلی ناراحت شدند. آنها آمده بودند تا گیاهان زیبا را ببینند ، اما همه گیاهان زشت و جویده شده بودند.

خرگوش کوچولو که همان اطراف بود متوجه شد که باغبان خوشحال نیست. رفت و در کنار او نشست و پرسید :” چرا ناراحتی؟ ” باغبان گفت : ” یک نفر گیاهان زیبای مرا جویده است.”

خرگوش کوچولو سرش را پایین انداخت و به آهستگی گفت : ” متاسفم آقای باغبان. من بودم که گیاهان شما را جویدم.”

باغبان با ناراحتی گفت :” اما آنها گل های زیبایی بودند. نگاه کن حالا چقدر زشت شده اند.” خرگوش کوچولو به نوک گیاهان آن ده ردیف نگاه کرد و دید که دیگر زیبا به نظر نمی رسند. خرگوش کوچولو گفت : ” متاسفم آقای باغبان. بعضی وقت ها نمی توانم جلوی خودم را بگیرم. حتما باید چیزی را بجوم و این ده ردیف گیاهان باغ دم دستم هستند. چکار می توانم بکنم ؟ “

باغبان بلند شد و خرگوش کوچولو را به گوشه ای از باغ برد و گفت : “نگاه کن، من این گوشه ی باغ هویج کاشته ام. هر وقت احساس کردی دلت می خواهد چیزی را گاز بزنی و بجوی، می توانی این هویج ها را بجوی.” خرگوش کوچولو سرش را تکان داد. باغبان گفت : ” اما آن گیاهان را به حال خودشان بگذار تا رشد کنند.”

خرگوش کوچولو گفت : ” آیا می توانم برای آن سبزی های بیچاره ای که جویده ام کاری بکنم؟.” باغبان لبخندی زد و گفت : ” بله می توانی.تو می توانی مراقب آن ده ردیف گیاه باشی و هر وقت به اندازه کافی بزرگ شدند به من بگویی تا آنها را با قیچی باغبانی بچینم و مرتب کنم. تو به من نشانشان می دهی و من آنها را می چینم. بعدها که کمی بزرگتر شدی به تو یاد می دهم چگونه خودت این کار را انجام بدهی.”

خرگوش کوچولو خیلی هیجان زده شد و باغبان را در آغوش گرفت. باغبان لبخندی زد و یک هویج آبدار به او داد. خرگوش کوچولو از باغبان تشکر کرد و با دندان های سفید بزرگش گاز بزرگی به هویج زد. ملچ ملوچ ، ملچ ملوچ.

کودک فردا…



[موضوع : آموزشی -تربیتی]
[ يکشنبه 18 / 12 / 1392 ] [ 11:33 بعد از ظهر ] [ پریسا مامان رادین ]

کودک لجباز

اين روزها اکثر پدر و مادرها به جايي رسيده اند که در جدال بين خواسته هاي خود و فرزندان، اين فرزندان آنها هستند که پيروز شده اند; با اين حال هنوز بسياري از والدين، مهارت هاي کنترل مناسب اين شرايط را نياموخته اند.

شکي نيست که منطقي بودن با کودک لجباز کار سختي است و گاهي اوقات صبر شما به پايان مي رسد، اما راه هاي موثري براي حل مشکل لجبازي بچه ها وجود دارد تا خانه شما را از يک منطقه جنگي به بهشتي آرام تبديل کند.

والدين نبايد در مورد تنبيه کودکشان خيلي سهل انگار يا خيلي خشن عمل کنند. هر دو عملکرد نتايج ناخوشايندي خواهد داشت

 آگاه باشيد که اجراي اين راهکارها از اوان کودکي نتايجي کارآمدتر به همراه خواهد داشت. لذا بهتر است پيش از بچه دار شدن با همسرتان در مورد اهدافتان از روش هاي تربيتي صحبت کنيد.

 آگاهي از لجبازي کودکان

لجبازي در کودک کاملا طبيعي است. هر کودکي تا حدي لجبازي مي کند، چون اين طبيعت آنهاست که اطرافشان را آزمايش کنند و بفهمند که تا کجا مي توانند پيشروي کنند. با اين حال، بچه ها حد و مرز خود را نمي شناسند و اين وظيفه والدين آنهاست که محدوديت ها را براي آنها مشخص کند. اينجاست که نقش مديريتي پدر و مادر شروع مي شود که هرچه زودتر باشد، بهتر است.

 راه حل چيست؟

«نظم موثر»، بهترين راه پيشگيري و همکاري با يک کودک لجباز است. براي به کار بردن اين روش مي بايد از دو قانون  استفاده کرد.

قانون اول: در رفتار با کودک بايد ثابت قدم بود. يعني اينکه شما و همسرتان بايد از قبل، در مورد اينکه فرزندتان مجاز به انجام چه کارهايي است و چه کارهايي را نبايد انجام دهد، هماهنگ باشيد. و نيز بايد بدانيد، در صورتيکه فرزندتان ازحد خود تجاوز کرد چگونه با او برخورد کنيد که در اين مورد نيز نياز به هماهنگي قبلي دارد.

کنترل هميشگي از سوي والدين شخصيت کودک را ضعيف مي کند. از سوي ديگر اگر کودک به حال خود رها شود يا به ندرت از سوي والدينش راهنمايي شود و هميشه راه خودش را برود نتيجه آن کودکي خواهد بود غيرقابل کنترل، که حرف والدينش هيچ تاثيري بر او ندارد

وقتي کودک کار خطايي انجام مي دهد نبايد يکي از شما کودک را دعوا کند و ديگري از او حمايت کند. همچنين نبايد در مورد يک عمل کودک يک روز بي توجه باشيد ولي روز ديگر بخاطر همان کار او را دعوا کنيد. نتيجه آنکه روش شما بايد مداوم ، مشابه، و هماهنگ باشد.

 

قانون دوم: وقتي کودکي لجبازي مي کند، آرام اما محکم و ثابت قدم باشيد. اگر اين دو قانون را درست اجرا کنيد، حد و حدود خود را درک مي کند. داشتن برنامه ريزي روزانه براي کودک باعث مي شود تا شرايطي که باعث تنش شده کم شود و کودک بفهمد که شما چه توقعاتي از او داريد. مثلا بهتر است که برنامه غذا، ساعت خواب و ديگر مسائلي که براي شما اهميت دارد از قبل مشخص شود تا کودک بداند که شما چه توقعي از او داريد. البته همانگونه که بچه ها موظف هستند که بدون سوال، برنامه مورد نظر شما را اجرا کنند، شما نيز بايد وقتي براي کارهاي مورد علاقه کودک در نظر بگيريد.

بهتر است که برنامه غذا، ساعت خواب و ديگر مسائلي که براي شما اهميت دارد از قبل مشخص شود تا کودک بداند که شما چه توقعي از او داريد

بايد بدانيد که کودکان داراي نظرات خاص خود هستند و مي توانند براي خود تصميم بگيرند. اين مسئله بخش مهمي از شکل گيري شخصيت کودک را شامل مي شود. حتي گاهي اوقات زماني را با در نظر گرفتن نظر او و مشورت با او براي انجام فعاليت تنظيم کنيد .پس اين شما هستيد که مسائل قابل بحث و غيرقابل بحث را مشخص کنيد.

تا چه حد سخت گير باشيم؟

والدين نبايد در مورد تنبيه کودکشان خيلي سهل انگار يا خيلي خشن عمل کنند. هر دو عملکرد نتايج ناخوشايندي خواهد داشت.

اگر کودکي بدون آنکه فرصت کافي براي تصميم گيري داشته باشد، جواب منفي بشنود هرگز قادر نخواهد بود که براي خود تصميم بگيرد يا نظر بدهد.

وقتي کودک کار خطايي انجام مي دهد نبايد يکي از شما کودک را دعوا کند و ديگري از او حمايت کند. همچنين نبايد در مورد يک عمل کودک يک روز بي توجه باشيد ولي روز ديگر بخاطر همان کار او را دعوا کنيد. نتيجه آنکه روش شما بايد مداوم ، مشابه، و هماهنگ باشد

بهترين راه براي مهار کودکي که بر سر مسئله اي پافشاري مي کند، اجراي سه راه حل زير است:

اول: آرام اما محکم و قاطع به فرزندتان بگوييد که به رفتارش خاتمه دهد و دوست نداريد که اين کار تکرار شود چون به هيچ وجه آن را نمي پذيرند.

 

دوم: اگر از کار خود دست برنداشت به کودکتان بگوييد اگر به کارش ادامه دهد، تنبيه خواهد شد. اخطار و آگاهي دادن از مراحل مهمي بشمار مي رود.

«نظم موثر»، بهترين راه پيشگيري و همکاري با يک کودک لجباز است

سوم: در آخرين مرحله اگر کودک به خواسته شما عمل نکرد بايد تنبيه شود. اما بهتراست در مورد چگونگي تنبيه هم اطلاعاتي کسب کنيد که خود جاي بحث دارد. کنترل هميشگي از سوي والدين شخصيت کودک را ضعيف مي کند. از سوي ديگر اگر کودک به حال خود رها شود يا به ندرت از سوي والدينش راهنمايي شود و هميشه راه خودش را برود نتيجه آن کودکي خواهد بود غيرقابل کنترل، که حرف والدينش هيچ تاثيري بر او ندارد.

منبع :تبیان



[موضوع : روانشناسی کودک]
[ يکشنبه 18 / 12 / 1392 ] [ 11:30 بعد از ظهر ] [ پریسا مامان رادین ]

5



[موضوع : شعرهای کودکانه]
[ چهارشنبه 23 / 11 / 1392 ] [ 12:43 قبل از ظهر ] [ پریسا مامان رادین ]

baba-barfi-00-cover

آن سال زمستان، زمستان سختی بود:
درخت ها را سرما زده بود – سبزیشان رفته بود – مثل شاخ بز، خشک و قهوه ای رنگ شده بودند. نه گل مانده بود نه سبزه، نه ریحان، نه پونه، نه مرزه.
آب هم از رفتن خسته شده بود، یخ زده بود.
همه جا سفید بود، همه جا، کوه و دشت و صحرا.
آسمان شده بود آسیاب، اما به جای آرد، برف می ریخت همه جا.
یک روز تعطیل، نزدیکی های ظهر، کامبیز و کاوه، میترا و منیژه، کوروش و آرش، سودابه و سوسن، به خانه‌ی پدربزرگ رفتند تا هم پدربزرگ را ببینند و هم در حیاطِ بزرگِ مدرسه، که خانه‌ی پدربزرگ آنجا بود، برف بازی کنند…..
….. وقتی بچه ها به حیاط بزرگ مدرسه، که پر از برف بود، رسیدند، کاوه گفت: بچه ها، به جای برف گلوله کردن و توی سر هم زدن، چرا نیایم یه آدم برفی درست کنیم؟
بچه ها گفتند خوب فکری است. آرش دوید پارو آورد. کامبیز بیل آورد. کاوه بیل آورد، هرکدام هرچه دستشان رسید برداشتند و آوردند.
اول برف های وسط حیاط را پارو کردند و برف ها را با پارو و بیل کوبیدند تا سفت شد…..
…..ساختنِ آدم برفی که تمام شد، بچه ها خوشحال بودند که توانستند خودشان این آدم برفی را بسازند، اما خوشحالی شان بیشتر شد وقتی دیدند آدم برفی، درست شکلِ پدربزرگی شده که آن همه دوستَش دارند. فقط یک کلاه کم داشت، این بود که یکی از بچه ها رفت و یک گلدان خالی آورد و سر آدم برفی گذاشت و دیگر آدم برفی شد مثل خود پدربزرگ.
بچه ها هم اسمش را گذاشتند بابابرفی و دست های همدیگر را گرفتند و دور آدم برفی چرخیدند و با خنده و شادی خواندند:

بابابرفی! بابابرفی!
چه کم حرفی! چه کم حرفی!….

…. پدربزرگ که بابابرفی نبود تا آتش و آفتاب آبش کنند و از بین برود و چیزی از او باقی نماند.
تازه اگر آدم خودش هم از بین برود. یادش و کارهایی که برای آدم های دیگر کرده، هیچ وقت از بین نمی رود. همیشه آدم های دیگر از او یاد می کنند. انگار که همیشه زنده است.
بچه ها فقط به یاد بابابرفی خواندند:

سَرت رفت و کُلاهِت موند،
بابابرفی، بابابرفی!

دِلِت شد آب و آهِت موند،
بابابرفی. بابابرفی!

دو چشم ما به راهت موند،
بابابرفی، بابابرفی!

پدربزرگ هم می خندید و سرش را تکان می داد و با آن ها می خواند:
بابابرفی، بابابرفی!

 

 

 

 

اتل متل توتوله



[موضوع : آی قصه قصه قصه]
[ چهارشنبه 23 / 11 / 1392 ] [ 12:39 قبل از ظهر ] [ پریسا مامان رادین ]

 

چگونه به حرفهای کودک گوش دهیم ؟


- به زبان رفتار ( Body Language ) گوش دهید .
- برای گوش دادن به حرفهای کودک خود وقت بگذارید .
چگونه با کودک خود صحبت کنیم ؟
- از او بخواهید به چشمهایتان نگاه کند .
- آرام ولی محکم صحبت کنید .
- از جملات پرسشی اجتناب کنید .
- با جملات ساده صحبت کنید .
- احساساتتان را به کودک بگوئید .

چگونه تنبیه کنیم ؟


- تنبیهی را انتخاب کنید که رفتار ناخواسته را کاهش دهد .
- در تنبیه زیاده روی نکنید .
- از تنبیه در کنار روشهای مثبت استفاده کنید .
- تنبیه را به تعویق نیندازید .
- همیشه پیامدها را تشریح کنید .
- ثابت قدم باشید .
- برای اصلاح رفتار ، به کودک فرصت دهید .
- تنبیه بدنی ممنوع .

" نکات کلیدی در پرورش صحیح فرزندان "


چگونه تحسین کنیم ؟
- رفتار کودک را تحسین کنید نه شخصیت او را .
- از تحسینهای ویژه استفاده کنید .
- هر پیشرفتی را تحسین کنید .
- به طور مناسب و مقتضی تحسین کنید .
- بلافاصله تحسین کنید .
- تحسین را با علاقۀ بی قید و شرط بیامیزید



[موضوع : روانشناسی کودک]
[ دوشنبه 7 / 11 / 1392 ] [ 2:01 بعد از ظهر ] [ پریسا مامان رادین ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 ... 91 صفحه بعد
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ رو برای پسرم رادین ثبت میکنم تا بتونم از این طریق به هوش و خلاقیت بیشترش کمک کنم. امیدوارم شما هم بتونید از این وبلاگ بهره لازم رو ببرید. هر انتقاد و پیشنهادی رو به گوش جان خواهم شنید. فرزند خوب ساختنی است نه داشتنی!
آرشيو مطالب
آمار وبلاگ
آنلاین : 7
بازدید امروز : 622
بازدید دیروز : 1073
بازدید هفته گذشته : 3770
کل بازدید : 1338745
امکانات وب