@@ fun kids club @@

@@ fun kids club @@
کلوپ سرگرمی برای کودکان
آخرين مطالب
لینک دوستان

 

 

 

 

 

 

  www.radin2010.niniweblog.com

 www.funclubkids.niniweblog.com     

سلام به همه مامانای مهربون ' اگر تمایل به خرید لباس کودک برندهای ترک در تلگرام هستید

لینک زیر را کلیک کنید با سپاس فراوان

https://telegram.me/joinchat/04b07d29017607e2a1a574049fbb4b7c

 

دوستان میتونید لینک رو در قسمت آدرس بار  کپی کنید و از این طریق عضو شوید



[موضوع : ]
[ شنبه 24 / 5 / 1394 ] [ 11:39 قبل از ظهر ] [ پریسا مامان رادین ]

 

ساختن سگ با بادکنک

 

 

سلام بچه ها

در این جلسه می خواهیم با هم یک سگ با نمک بسازیم.

بادکنک خود را باد کنید و تنها مقداری از انتهای آنرا باد نشده بگذارید.

ابتدای بادکنک خویش را بگیرید و به اندازه سه سانتیمتر از آنرا انتخاب کنید و با چرخاندن آن یک حباب درست کنید. این حباب قرار است سر سگ ما را تشکیل دهد.

به همین طریق دو حباب دیگر بزرگ تر از حباب اول برای گوش های سگ و یک حباب به اندازه حباب اول بری گردن سگ درست می کنیم

مانند شکل های زیر گوش های سگ را تا کرده و دور هم می پیچانیم تا همانند شکل سوم گوش های سگ با نمک با درست شود.

 سپس دو حباب دیگر که کمی از گوش های سگ بزرگ تر باشند برای دو پای جلوی سگ درست می کنیم

 دو پای سگ را نیز مانند گوش هایش با خم کردن و پیچاندن دور هم همانند شکل زیر درست می کنیم

 بزرگ ترین حباب را برای بدن سگ درست می کنیم و دو حباب دیگر بری پاهای عقب سگ

 باز هم با تا کردن و پیچاندن دو پای عقب سگ را نیز درست می کنیم. به شکل های زیر دقت کنید.

                    

 ببینم اصلا متوجه شدی که به همین سادگی ما یک سگ بانمک مانند شکل زیر درست کردیم.

 

چطور بود ؟

منبع:koodakaneh.com

 

 



[موضوع : کاردستی]
[ پنجشنبه 3 / 9 / 1390 ] [ 11:37 قبل از ظهر ] [ پریسا مامان رادین ]

 

اتل متل توتوله (شعر)
 
 


اتل متل توتوله

بچّه ی خوب چه جوره؟

بچّه ی خوب مهربونه

لباش همیشه خندونه

بچّه ی خوب مؤدّبه

منظّم و مرتّبه

به هرکجا که میره

سلام یادش نمیره

بچّه ی خوب تمیزه

پیش همه عزیزه

منبع:تبیان

 

 



[موضوع : شعرهای کودکانه]
[ پنجشنبه 3 / 9 / 1390 ] [ 11:33 قبل از ظهر ] [ پریسا مامان رادین ]

درخت پاییزی (کاردستی کودکان)  


 

مواد مورد نیاز

۱-    مقوای  رنگی به رنگ کارت دلخواره

۲-  کاغذ رنگی     سبز _  زرد _   نارنجی _   قرمز

۳-    چسب مایع

۴-      مداد

۵-     قیچی

 

 

 

طرز ساخت

روی کاغذ رنگی سبز تصویر یک دست را بکشید . از این شکل روی کاغذهای رنگی دیگر هم بکشید.

دور  آن را با قیچی ببرید تا شکل مقابل درست شود.

روی مقوائی که به عنوان کارت انتخاب کرده اید شکل تنه درخت را بکشید و با ماژیک  قهوه ای رنگ کنید.

شما می توانید از کاغذ رنگی قهوه ای نیز برای درست کردن تنه درخت استفاده کنید.

با چسب مایع کاغذهای رنگی که به شکل دست درست کرده اید را بچسبانید.

می توانید از کاغذهای رنگی با رنگهای مختلف استفاده کنید یا فقط از یک رنگ کاغذ رنگی استفاده کنید.

 

اگر مایلید کارت شما زیباتر شود باید یک مقوای رنگی که با رنگ مقوای کارتتان هماهنگ باشد انتخاب کنید

اندازه این مقوا باید به مقداری باشد که وقتی آنرا از وسط تا می کنید از اطراف کارت شما از هر سمت ۲ سانتیمتر بزرگتر باشد

 

 

بعد کارت آماده شده خود را روی آن کارت تا شده بچسبانید.

حالا کارت شما آماده است.

منبع: کودکان

 

 

 



[موضوع : کاردستی]
[ پنجشنبه 3 / 9 / 1390 ] [ 11:31 قبل از ظهر ] [ پریسا مامان رادین ]

خواب می دیدم(شعر)
 
 


خواب می دیدم بچه شدم

مثل گل باغچه شدم

پیرهن چین چین پوشیدم

دنبال توپم دویدم

اما وقتی بیدار شدم

دیدم که بچه نیستم

یک گل باغچه نیستم

خودم یه بچه دارم

گل توی باغچه دارم

بچه ی من گل منه

قمری و بلبل منه

منبع:تبیان

 

 

 



[موضوع : شعرهای کودکانه]
[ پنجشنبه 3 / 9 / 1390 ] [ 11:26 قبل از ظهر ] [ پریسا مامان رادین ]

 

لطیفه های خنده دار

 سخه دکتر

بیمار:آقای دکتر! انگشتم هنوز به شدت درد می کند!

دکتر: مگر نسخه دیروز را نپیچیدی؟

بیمار: چرا پیچیدم دور انگشتم ولی اثر نداشت؟

 

در کلاس زیست شناسی

معلم:سعید! دو تا حیوان دوزیست نام ببر.

سعید: قورباغه و برادرش.

 

انشاء

معلم از دانش آموزان خواست که انشاء درباره یک مسابقه فوتبال بنویسند. همه مشغول نوشتن شدند جز یک نفر، معلم از او پرسید: تو چرا نمی نویسی؟

دانش آموز جواب داد:نوشته ام!

معلم دفتر او را گرفت و نگاه کرد. نوشته بود: به علت بارندگی فوتبال برگزار نخواهد شد!

 

جمله سازی

معلم: با علی، محمد، حسین جمله بساز.

رضا: علی با حسین به پارک رفتند.

معلم: پس محمد کجاست؟

رضا: محمد خواب موند، نیومد!

 

مرد چهار شانه

مردی جلوی مردی دیگر می ایستد و می گوید: شما آقا حمید هستید؟

آن مرد می گوید: بله، چه طور مگه؟

می گوید: آخه من شنیدم که شما مردی چهار شانه هستید؛ ولی حالا که شما را دیدم دو شانه بیشتر ندارید!

 

 



[موضوع : لطیفه های خنده دار]
[ پنجشنبه 3 / 9 / 1390 ] [ 11:23 قبل از ظهر ] [ پریسا مامان رادین ]

 

 

 

 

 

 

 

 

پائیزه

 از تو کتاب فصلها پاییز خانوم بیدار شد

چارقدشو سرش کرد مشغول کار و بار شد

دوید میون باغو گرما رو جابه جا کرد

باد سرد شیطونو راهی کوچه ها کرد

با دستای جادوییش درختارو جادو کرد

همه برگهای باغو با حوصله جارو کرد

کلاغارو خبرکرد قارو قار و قار بخونن

اومدن سرمارو همه دیگه بدونن

ابرا رو زود فرستاد تا که بباره بارون

اونوقت صدای پاییز پیچید تو گوش ناودون



[موضوع : شعرهای کودکانه]
[ چهارشنبه 2 / 9 / 1390 ] [ 5:56 بعد از ظهر ] [ پریسا مامان رادین ]

دوتا آلبالو

 

 

مامان دو تا آلبالو به نرگس داد. نرگس گفت:”آلبالوها چه کاری می توانند انجام دهند؟”

آلبالوها از کف دست نرگس پریدند روی گوش های او شدند دو تا گوشواره.

نرگس گفت:”:من قشنگ ترین گوشواره های دنیا را دارم.”

نرگس در خانه چرخید. آلبالوها حوض را دیدند و خودشان را در آب انداختند. آلبالوها مثل دو تا ماهی قرمز شنا کردند.

آلبالوها از توی حوض، لباس عروسک را دیدند.

نرگس گفت:”کاش لباس عروسکم به رنگ آلبالوها می شد!”

آلبالوها پریدند توی طشت لباس. چرخیدند و چرخیدند. لباس عروسک شد به رنگ آلبالوها.

دو تا آلبالو

نرگس خوشحال شد. عروسک هم از دیدن رنگ لباسش خوش حال شد؛ اما آلبالوها دیگر رنگی نداشتند، حالا دو تا دانه ی کوچولو بودند. نرگس آن ها را در باغچه کاشت تا در بهار دو تا نهال آلبالو سبز شود.

 

منبع:تبیان

 



[موضوع : آی قصه قصه قصه]
[ چهارشنبه 2 / 9 / 1390 ] [ 11:18 قبل از ظهر ] [ پریسا مامان رادین ]

گربه ی تنها

  

 

در یک باغ زیبا و بزرگ ، گربه پشمالویی زندگی می کرد .

او تنها بود . همیشه با حسرت به گنجشکها که روی درخت با هم بازی می کردند نگاه می کرد .

یکبار سعی کرد به پرندگان نزدیک شود و با آنها بازی کند ولی پرنده ها پرواز کردند و رفتند .

پیش خودش گفت : کاش من هم بال داشتم و می توانستم پرواز کنم و در آسمان با آنها بازی کنم .
دیگر از آن روز به بعد ، تنها آرزوی گربه پشمالو پرواز کردن بود .

آرزوی گربه پشمالو را فرشته ای کوچک شنید . شب به کنار گربه آمد و با عصای جادوئی خود به شانه های گربه زد .
صبح که گربه کوچولو از خواب بیدار شد احساس کرد چیزی روی شانه هایش سنگینی می کند . وقتی دو بال قشنگ در دو طرف بدنش دید خیلی تعجب کرد ولی خوشحال شد
خواست پرواز کند ولی بلد نبود .

از آن روز به بعد گربه پشمالو روزهای زیادی تمرین کرد تا پرواز کردن را یاد گرفت البته خیلی هم زمین خورد .

روزی که حسابی پرواز کردن را یاد گرفته بود ،‌در آسمان چرخی زد و روی درختی کنار پرنده ها نشست
وقتی پرنده ها متوجه این تازه وارد شدند ، از وحشت جیغ کشیدند و بر سر گربه ریختند و تا آنجا که می توانستند به او نوک زدند . گربه که جا خورده بود و فکر چنین روزی را نمی کرد از بالای درخت محکم به زمین خورد .

یکی از بالهایش در اثر این افتادن شکسته بود و خیلی درد می کرد
شب شده بود ولی گربه پشمالو از درد خوابش نمی برد و مرتب ناله می کرد .

فرشته کوچولو دیگر طاقت نیاورد ، خودش را به گربه رساند .

 

فرشته به او گفت : آخه عزیز دلم هر کسی باید همانطور که خلق شده ، زندگی کند . معلوم است که این پرنده ها از دیدن تو وحشت می کنند و به تو آزار می رسانند . پرواز کردن کار گربه  نیست . تو باید بگردی و دوستانی روی زمین برای خودت پیدا کنی .

بعد با عصای خود به بال گربه پشمالو زد و رفت
صبح که گربه پشمالو از خواب بیدار شد دیگر از بالها خبری نبود . اما ناراحت نشد .

یاد حرف فرشته کوچک افتاد . به راه افتاد تا دوستی مناسب برای خود پیدا کند .

به انتهای باغ رسید . خانه قشنگی در آن گوشه باغ قرار داشت . خودش را به خانه رساند و کنار پنجره نشست .
در اتاق دختر کوچکی وقتی صدای میو میوی گربه را شنید ، با خوشحالی کنار پنجره آمد . دختر کوچولو گربه را بغل کرد و گفت : گربه پشمالو دلت می خواد پیش من بمانی . من هم مثل تو تنها هستم و هم بازی ندارم . اگر پیشم بمانی هر روز شیر خوشمزه بهت می دم .

گربه پشمالو که از دوستی با این دختر مهربان خوشحال بود میو میوی کرد و خودش را به دخترک چسباند.

 

منبع: mihanblog.com



[موضوع : آی قصه قصه قصه]
[ چهارشنبه 2 / 9 / 1390 ] [ 11:14 قبل از ظهر ] [ پریسا مامان رادین ]

دندان درد 
 
 


 یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچکس نبود.

شیر دندانش درد می کرد. روباه او را دید و گفت: شیرجان! چرا برای شکار نمی روید؟

شیر گفت: دندانم درد می کند. نه شکار می کنم، نه چیزی می خورم. روباه که منتظر بود، از شکار شیر، غذایی هم برای او بماند، ناامید به سراغ گرگ رفت و گفت: شیر دندان درد دارد. امروز شکار نمی کند، باید خودمان غذا پیدا کنیم...

 

گرگ گفت: تو نقشه ای داری؟

 

روباه گفت: اگر حیوانات جنگل خبردار شوند که شیر دندان درد دارد و شکار نمی کند، از او نمی ترسند و نزدیکش می شوند.

 

گرگ گفت: خب وقتی نزدیک شیر شدند، چه فایده ای برای ما دارد؟

 

روباه گفت: من و تو گوشه ای پنهان می شویم و ناگهان به آن ها حمله می کنیم!

 

گرگ با خوش حالی گفت: آفرین به تو روباه حیله گر! گرگ و روباه خبر دندان درد شیر را در جنگل پخش کردند و خیلی زود همه با خبر شدند. گوره خر و خرگوش تصمیم گرفتند به تماشای شیر بروند. آن ها نمی دانستند که روباه و گرگ پشت بوته ها پنهان شده اند. گوره خر و خرگوش، آرام، آرام به شیر نزدیک شدند. شیر به آن ها حمله نکرد. گوره خر کمی جلوتر رفت. خرگوش هم کمی جلوتر رفت. شیر که خیلی گرسنه بود و دندانش هم خیلی درد می کرد، با دیدن گوره خر و خرگوش آهی کشید و غرشی کرد که گوره خر و خرگوش پا به فرار گذاشتند و در یک چشم بر هم زدن از آن جا رفتند.

 

 

 

روباه و گرگ هر چه منتظر شدند، نه گوره خر به سراغ شیر آمد نه خرگوش و نه هیچ حیوان دیگری. چون همه می دانستند که شیر حتی وقتی که دندان درد دارد هم خطرناک است و نباید به او نزدیک شد.

 

منبع:تبیان

 



[موضوع : آی قصه قصه قصه]
[ چهارشنبه 2 / 9 / 1390 ] [ 10:57 قبل از ظهر ] [ پریسا مامان رادین ]
صفحه قبل 1 ... 88 89 90 91 صفحه بعد
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ رو برای پسرم رادین ثبت میکنم تا بتونم از این طریق به هوش و خلاقیت بیشترش کمک کنم. امیدوارم شما هم بتونید از این وبلاگ بهره لازم رو ببرید. هر انتقاد و پیشنهادی رو به گوش جان خواهم شنید. فرزند خوب ساختنی است نه داشتنی!
آرشيو مطالب
آمار وبلاگ
آنلاین : 6
بازدید امروز : 395
بازدید دیروز : 1237
بازدید هفته گذشته : 395
کل بازدید : 1166028
امکانات وب