@@ fun kids club @@

@@ fun kids club @@
کلوپ سرگرمی برای کودکان
آخرين مطالب
لینک دوستان

 

 

 

 

 

 

  www.radin2010.niniweblog.com

 www.funclubkids.niniweblog.com     

سلام به همه مامانای مهربون ' اگر تمایل به خرید لباس کودک برندهای ترک در تلگرام هستید

لینک زیر را کلیک کنید با سپاس فراوان

https://telegram.me/joinchat/04b07d29017607e2a1a574049fbb4b7c

 

دوستان میتونید لینک رو در قسمت آدرس بار  کپی کنید و از این طریق عضو شوید



[موضوع : ]
[ شنبه 24 / 5 / 1394 ] [ 11:39 قبل از ظهر ] [ پریسا مامان رادین ]

كسی كمك من می كند؟

 

 

داستان   كسی كمك می كند؟

 

 

یك مرغ حنایی كوچولو همراه با دوستانش در مزرعه زندگی می كرد.دوستان او یك سگ خاكستری، یك گربه ی نارنجی و یك غاز زرد بودند.

 

یك روز مرغ حنایی مقداری دانه گندم پیدا كرد. او پیش خودش فكر كرد ، "من می توانم با این دانه ها ، نان درست كنم .

 

مرغ حنائی كوچولو پرسید: كسی به من كمك می كند تا این دانه ها را بكارم؟

سگ گفت: من نمی توانم.

گربه گفت: من دلم می خواهد ولی كار دارم و نمی توانم.

غاز گفت: من امروز باید به بچه هایم شنا یاد بدهم و نمی توانم.

مرغ حنائی گفت: پس من خودم این كار را خواهم كرد.او بدون كمك كسی دانه ها را كاشت.

 

مرغ حنائی كوچولو پرسید: كسی می تواند در دروكردن گندم به من كمك كند؟

سگ گفت: من باید به شكار بروم.

گربه گفت: من تازه از خواب بیدار شدم و حال ندارم.

غاز گفت: من بالم درد می كند.

مرغ گفت: پس خودم تنهایی آنرا انجام می دهم. مرغ كوچولو بدون كمك كسی گندم ها را دروكرد.

 

 

 

داستان   كسی كمك می كند؟

 

 

 

 

مرغ حنایی كه خسته شده بود، پرسید: كسی به من كمك می كند كه این گندمها را به آسیاب ببریم و آنها را آرد كنیم؟

سگ گفت: من نمی توانم.

گربه گفت: من نمی توانم.

غاز گفت: من هم نمی توانم.

مرغ حنایی گفت: خودم اینكار را خواهم كرد. او گندمها را به آسیاب برد و تنهایی آنها را آرد كرد بدون اینكه كسی به او كمك كند.

 

مرغ حنایی كه خیلی خیلی خسته بود، پرسید: كسی به من كمك می كند تا با این آرد نان بپزیم؟

ولی باز هم سگ و گربه و غاز به او كمك نكردند و هر كدام بهانه ای آوردند.

مرغ حنایی گفت:خودم این كار را خواهم كرد. و بعد مرغ خسته بدون كمك كسی نان پخت.

 

نان تازه و داغ بوی خیلی خوبی داشت. مرغ حنایی پرسید: آیا كسی به من كمك می كند تا نان را بخوریم.

سگ گفت: من كمك خواهم كرد.

گربه گفت: من كمك خواهم كرد.

غاز گفت: من كمك خواهم كرد.

 

 

 

 

داستان   كسی كمك می كند؟

 

 

اما مرغ حنایی با عصبانیت فریاد كشید، من نیازی به كمك شما ندارم و خودم تنها این كار را خواهم كرد.


مرغ حنایی نان را جلوی خودش گذاشت و همه آن را خورد.



[موضوع : آی قصه قصه قصه]
[ سه شنبه 30 / 10 / 1393 ] [ 2:37 بعد از ظهر ] [ پریسا مامان رادین ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ رو برای پسرم رادین ثبت میکنم تا بتونم از این طریق به هوش و خلاقیت بیشترش کمک کنم. امیدوارم شما هم بتونید از این وبلاگ بهره لازم رو ببرید. هر انتقاد و پیشنهادی رو به گوش جان خواهم شنید. فرزند خوب ساختنی است نه داشتنی!
آرشيو مطالب
آمار وبلاگ
آنلاین : 8
بازدید امروز : 592
بازدید دیروز : 950
بازدید هفته گذشته : 1542
کل بازدید : 1456937
امکانات وب