رادینرادین، تا این لحظه: 16 سال و 9 ماه و 18 روز سن داره

@@ fun kids club @@

موتسارت در شکم مادر

  اختصاصی شهرزاد: موسیقی چه تاثیری روی جنین دارد؟ موتسارت در شکم مادر   معمولا پدر و مادر دوست دارند با جنینشان ارتباط برقرار کنند و در دهه اخیر، والدین بیشماری حتي برای جنینشان موسیقی پخش میکنند. شاید آنها سعی دارند پیشاپیش کودک خود را به موسیقی های اصیل و محلی علاقه مند كنند واصلا به تحقیقاتی که نشان میدهد پخش موسیقی برای جنین سودمند است، اعتقادی ندارند. حقیقت این است که گرچه حس شنوایی جنين تا سه ماهه سوم بارداری کامل نمیشود اما از هفته بیستم میتواند صداها را بشنود. دانشمندان ثابت کرده اند نوزادان میتوانند صدای افرادي را که در زندگی پیش از تولد اطراف آنها بوده اند، شناسایی کنند. همچنين نوزادانی که در شکم مادر ...
4 آذر 1390

شب به خير كوچولو (شعر)

شب به خير كوچولو گنجشك، لالا سنجاب،‌ لالا آمد دوباره مهتاب، لالا لالا،‌ لالايي، لالا، لالايي لالا،‌ لالايي، لالا، لالايي گل زود خوابيد مثل هميشه قورباغه، ساكت خوابيده بيشه لالا،‌ لالايي، لالا، لالايي لالا،‌ لالايي، لالا، لالايي جنگل، لالالا بركه، لالالا شب بر همه خوش تا صبحِ فردا لالا،‌ لالايي، لالا، لالايي لالا،‌ لالايي، لالا، لالايي ...
4 آذر 1390

بازی - بازی (شعر)

  بازی بازی دختره (يا پسره) نازي نازيه فكر بازيه چشماشو بسته با مامان جونش (يا باباجونش) اينجا نشسته نه، نه، بيداره يه كاري داره موهاشو داره شونه مي كنه   بگو چه جوري اين جور، اين جوري اين جور، اين جوري دختره (يا پسره) نازي نازيه فكر بازيه چشماشو بسته با مامان جونش (یا باباجونش) اينجا نشسته نه نه، بيداره يه كاري داره گريه مي كنه، زاري مي كنه بگو چه جوري ...
4 آذر 1390

بارون(شعر)

  بارون دونه دونه دونه ، نم نم بارون می باره ، کم کم شرشر و شرشر می کنی رودخانه را پر می کنی درخت را سیراب می کنی سد ها را پر آب می کنی می آیی از تو لوله ها تا برسی خانه ما ببار ببار ، بیا بیا چه نعمتی ، شکر خدا ...
4 آذر 1390

لالایی

لالايي بر خانه‌ چشمانت خواب آمده مهماني مهمان عزيز است او اين را كه تو مي‌داني آهسته ببند اي گل چشمان قشنگت را تا نم‌نمك اين مهمان در چشم تو گيرد جا بگذار ببوسد خواب چشم و مژه‌هايت را جانم مژه كم‌تر زن لالا گل من، لالا ...
4 آذر 1390

جُم‌جُمَك برگ خزون (شعر)

جُم‌جُمَك برگ خزون     آن وقتي كه بابابزرگ و مامان‌بزرگ تو بچه‌ بودند،‌ ترانه‌هاي قشنگي مي‌خواندند. ترانه‌هايي كه حالا هم قشنگ هستند. آن بچه‌ها، توي كوچه‌ها آن‌قدر «دويدم و دويدم» و «اتل‌ متل توت متل» خوردند، تا «كلاغه گفت قارقار» و توي دلش دعا كرد و گفت: «السون و ولسون، فصل بهار برسون» بعد ديديم كه «بارون مي‌ياد جرجر» سردمان شد، ما هم دعا كرديم و گفتيم: «خورشيد خانم آفتاب كن». خدا كه هم كلاغ‌ها رو دوست داشت، هم بچه‌ها رو، فصل بها...
4 آذر 1390

چند توصیه به خانم‌هایی که به تازگی مادر شده‌اند

چند توصیه به خانم‌هایی که به تازگی مادر شده‌اند      گاهی والدین جوان با انواع نصایح بمباران می‌شوند و رشته کار از دست‌ شان در می‌رود. افراد بزرگ‌ تر و با تجربه می‌گویند: وقتی کودک گریه می‌کند او را بغل نکنید. دچار کمردرد می‌شوید. اگر هر بار که کودک گریه می‌کند به او توجه کنید او لوس می‌شود. باید از همین حالا به او نشان دهید که باید به حرفهای‌تان گوش دهد. حالا دیگر وقت گرفتن او از شیر است. ما چند بچه بزرگ کرده‌ایم، اما، کارهایی که شما می‌کنید را انجام نداده‌ایم. گاهی والدین از شدت این توصیه‌ها دچار مشکل شده و گاهی نیز توصیه‌های به...
3 آذر 1390

آموزش دستشویى رفتن به کودکان

آموزش دستشویى رفتن به کودکان       موضوع آموزش دستشویى رفتن به کودکان براى بسیارى از والدین مبهم است، زیرا دیدگاههاى متفاوتى در مورد موفق ترین روش وجود دارد و بنابراین تصمیم گیرى براى انتخاب رهیافت صحیح مشکل خواهد بود. بر طبق یک شیوه سریع و مداوم، والدین باید تمام وقت خود را صرف آموزش فرزند خود کنند و در مدت چند روز به او کمک کنند که بدون کهنه یا پوشک، دستشویى رفتن را تجربه کند. روشى دیگر نیز وجود دارد که در تضاد با روش اولیه است و طى آن به والدین توصیه مى شود بگذارند تمام علایم آمادگى براى آموزش در کودک ظهور کند و بعد کودک را آزاد بگذارند هر زمان که مى تواند خود به دستشویى برود و تنها او را کم...
3 آذر 1390

حسنی و بزغاله گرسنه (قصه)

حسنی و بزغاله گرسنه (قصه)         حسنی با مادر بزرگش در ده قشنگی زندگی می کرد . حسنی یک بزغاله داشت و اونو خیلی دوست داشت . روزها بزغاله را به صحرا می برد تا علف تازه بخورد . هنوز پاییز شروع نشده بود که حسنی مریض شد و یک ماه در خانه ماند . مادربزرگ حسنی کاه و یونجه ای که در انبار داشتند به بزغاله می داد . وقتی حال حسنی خوب شده بود ، دیگر علف تازه ای در صحرا نمانده بود . آن سال سرما زود از راه رسید . همه جا پر از برف شد و کاه و یونجه ها ی انبار تمام شد . بزغاله از گرسنگی مع مع می کرد . حسنی که دلش به حال بزغاله گرسنه می سوخت اونو دلداری می داد و می گفت : ” صبر کن ت...
3 آذر 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به @@ fun kids club @@ می باشد