رادینرادین، تا این لحظه: 16 سال و 9 ماه و 21 روز سن داره

@@ fun kids club @@

رفیق قلقلی من

  رفیق قلقلی من         اي توپ قلقلي بدو كوچولوي فسقلي بدو بپر بالا  بيا پايين برو تو هوا بخور زمين   توپ قشنگم مي دوني كه خيلي ناز و شيطوني؟ پر مي كشي توي هوا قل مي خوري روي زمين ميري بالا مياي پايين   ديروز چه  شيطون شدي! روي درخت  پريدي همونجا پنهون شدي   خواستم  تو رو بيارم روي زمين بذارم چشمم تو را خوب نمي ديد دستم  بهت نمي رسيد ...
25 دی 1390

یک ماشین قدیمی

 یک ماشین قدیمی   دیروز با مامان جوون رفته بودیم خیابون ماشینهای جورواجور اونجا دیدم فراوون یك ماشین كوچولو شبیه یك قورباغه توی خیابون دیدم گفتم چقدر این ماهه! اسمش چیه مامان جان این وانته یا پیكان؟ گفت : هیچكدوم عزیزم نه وانت و نه پیكان یك ماشین قدیمی این كوچولو فولكسه شنیده ام گفته اند یه ماشین دو لوكسه.   بخش کودک و نوجوان تبیان ...
21 دی 1390

چهار فصل(شعر)

چهار فصل(شعر)       من می دونم که هرسال چهارتافصل داره اول اون چهارتا فصل خوب بهاره بهار میاد با شادی سبزه و گل میاره رو شاخه ی درختا برگ تازه میذاره بعد از بهار،تابستون هوای گرمی داره تعطیلات تابستون حال و هوایی داره بعد از تابستون،پاییز میاد با رنگای شاد برگ درخت می ریزه وقتی که می وزه باد اما زمستون سرد بعد از فصل پاییزه آسمون ابری میشه گوله گوله برف می ریزه چهارتا فصل خدا جالب و رنگارنگه هر کدومش یه جوری ...
18 دی 1390

مملی به مکتب نمیرفت (شعر کودکانه)

مملی به مکتب نمیرفت (شعر کودکانه)         تـــــوی دهـــــی اون دور  دورا یه جـــــــای خـــــوب و با صفا ————————————– یه پسری بود اسمش حسن بازی می کرد تو دشت و دمن ————————————– همه اش ولو تو کــــــــوچه ها بازی  می کـــرد با بچــــــه ها ————————————– صبح می خوابید تا س...
18 دی 1390

گلهای خندان(شعر)

گلهای خندان(شعر)           ما گلهای خندانیم فرزندان ایرانیم خاک ایران زمین را بهتر زجان می دانیم آباد باشی ای ایران آزاد باشی ای ایران از ما فرزندان خود دلشاد باشی ای ایران ما باید دانا باشیم هوشیاروبینا باشیم از بهر حفظ ایران باید توانا باشیم آباد باشی ای ایران آزاد باشی ای ایران از ما فرزندان خود دلشاد باشی ای ایران   ...
11 دی 1390

مسواک(شعر کودکانه)

مسواک(شعر کودکانه)       شب که میشه وقت خواب دندون و مسواک بکن با حوله تمیزت دست و روت پاک بکن صبح که می شه با شادی بلند شو از رختخواب یک کمی لی لی بکن برو سر شیر آب دست و رویت را بشوی دوباره مسواک بزن دندونا را سفید کن مانند دندون من من همیشه صبح و شب دندونامو می شویم همیشه پاک و زیباست دندون و دست و رویم   ...
10 دی 1390

تولدم(شعر)

تولدم(شعر)            یک دانه چوب کبریت شمع تولدم بود مهمان من در این جشن تنها دل خودم بود شاید به کارهایم یا شعر من بخندی کیک تولدم بود یک تکه نان قندی یک مورچه مرا دید یک ذره کیک هم خورد یک ریزه کند و آن را با خود به لانه اش برد در راه هر که را دید دعوت به جشن ما کرد برگشت و چند مهمان همراه با خود آورد با این که دوستانش خیلی زیاد بودند از کیک کوچک من خوردند و شاد بودند   ...
10 دی 1390

دعوای مداد و پاکن (شعر)

دعوای مداد و پاکن (شعر)       هر چی مداد می کشید پاک میکنه اونو پاکن مداده عصبانی صدا می زد پاک نکن پاکن که گوش نمی داد پاک می کنه دوباره انگار به حرف مداد پاکن کاری نداره مداد با ناراحتی یه جیغ تو دفتر کشید محکم دوباره پاک کرد پاکن تا جیغشو دید مداد یه جیغ دیگه محکم محکم کشید پاکن بازم پاکش کرد اصلا از اون نترسید دعوا که بالا گرفت کاغذ دیگه تموم شد دفتر نقاشی شون پاره شد و حروم شد حالا مامان از داداش مدادشو زود گرفت ولی نی نی پاکن و گرفته بود سفت سفت   ...
10 دی 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به @@ fun kids club @@ می باشد