شعر زنبور
یه زنبور کوچولو امروز اومد نیشم زد یه جای صورتم سوخت انگار که آتیشم زد دو ساعته صورتم قرمز شده، میسوزه مامان میگه: «عزیزم! سختیش همین امروزه» اون میگه: «خیلی وقته زنبور تو رو ندیده دلش برات تنگ شده صورتتو بوسیده!» ...


