رادینرادین، تا این لحظه: 16 سال و 9 ماه و 26 روز سن داره

@@ fun kids club @@

بهترين سن آموزش نقاشي

بهترين سن آموزش نقاشي         راه‌هاي بسيار متفاوتي براي آموزش نقاشي كودكان وجود دارد. بهترين كار در قدم اول تفكيك گروه‌هاي سني است. زيراتفاوت سن يعني تغيير باورها، خيال‌ها و روياها. مثلا باور و شناخت يك كودك 6 ساله از دنيا، با يك كودك 11 ساله متفاوت است. راه‌هاي بسيار متفاوتي براي آموزش نقاشي كودكان وجود دارد. بهترين كار در قدم اول تفكيك گروه‌هاي سني است. زيرا تفاوت سن يعني تغيير باورها، خيال‌ها و روياها. مثلا باور و شناخت يك كودك 6 ساله از دنيا، با يك كودك 11 ساله متفاوت است.   آموزش نقاشي به كودكان زير 6 سال در اين ...
13 تير 1391

می خوام برم سلمانی (شعر)

می خوام برم سلمانی دوباره وقتِ سلمانی رسیده نمی ترسم من از رفتن به آن جا به بابا هم نمی گویم بیاید خود من می روم تنهای تنها نمی ترسم من از قیچی و شانه نمی ترسم من از محمود آقا برای این که او با قیچی خود مرتب می کند موهای من را دوباره می روم سلمانی امروز به آن جا می روم یک بار در ماه به من آیینه می گوید، پسرجان چه خوش گل می شوی با موی کوتاه     بخش کودک و نوجوان تبیان ...
12 تير 1391

آلبالو

ترش و خوشمزه سلام دوستان خوبم. من آلبالو هستم. میوه ای ترش اما خوشمزه. از خانواده ی گیلاس هستم. اما گیلاس شیرین و من ترش هستم. من بر روی درخت زندگی می کنم و در فصل تابستان به خانه های شما می آیم. همانطور که می دانید رنگ قرمز و سرخی دارم. وقتی مرا می خورید مواظب لباستان باشید که رنگی نشود. من وینامین های زیادی مثل ویتامین A ،ویتامین C ،فسفر، آهن و ... دارم. چون فقط در فصل تابستان میوه دارم بعضیها برای اینکه در بقیه فصل ها هم مرا در کنار خود داشته باشند، آلبالوهای شسته شده را در آفتاب خشک می کنند که به آن آلبالو خشکه می گویند. بعضی از مادر ها هم یک غذای خوشمزه با آلبالو درست می کنند که به آن آلبالوپلو می گویند. حتما...
12 تير 1391

مهربانی با حیوانات (قصه)

مهربانی با حیوانات مهدی کوچولو هیمشه دوست داشت دو تا جوجه ی خوشگل داشته باشه. به خاطر همین از مامانش خواست تا براش جوجه بخره. چند روز بعد مامان مهدی براش دو تا جوجه ی زرد خوشگل خرید. مهدی از خوشحالی به این طرف و اون طرف می دوید و خوشحالی می کرد مامان مهدی یه جعبه بهش داد تا خونه ی جوجه هاش بشه. مهدی جوجه ها را به حیاط برد تا با اونا بازی کنه. اما یه کم بعد صدای جیک جیک جوجه ها و خنده ی مهدی بلند شد. مامان مهدی رفت تو حیاط تا ببینه چه خبره؟ وای!!!! مهدی با شلنگ جوجه ها را خیس کرده بود و خودشم با صدای بلند می خندید . جوجه های بیچاره از ترس به این طرف و اون طرف می دویدند با صدای بلند جیک جیک می کرد. اونا از س...
12 تير 1391

کی از همه قوی تره؟ (قصه)

کی از همه قوی تره؟ یک روز صبح موش موشک ا ز مادرش پرسید:مادر کی از همه قوی تره؟ مادرش خندید و گفت :هر کس به اندازه ی خودش قویه. موش موشک فکر کرد که مادرش شوخی میکند و با خودش گفت:امروز میرم جنگل و یه دوست قوی پیدا میکنم. از خونه بیرون اومد و انقدر  رفت و رفت تا خسته شد و روی زمین دراز کشید. چشمش به خورشید گرم و پر نور افتاد و بلا خودش گفت:خورشید از همه قوی تره چون همه جا رو روشن میکنه. بلند شد و فریاد کشید ای خورشید درخشان که در آسمان می درخشی من یک دوست قوی می خواهم آیا تو دوست من می شوی؟ خورشید گفت:درست است که من خیلی پر نورترم ولی ابر از من خیلی قوی تر است.چون او می تواند جلوی من بیاید و نورم را بگیرد. ...
12 تير 1391

می‌خوام یه ماهی باشم (شعر)

می‌خوام یه ماهی باشم   می خوام یه غنچه باشم میون باغچه باشم برگامو هی وابکنم،ببندم،وقتی که آفتاب می تابه بخندم برم به مهمونی شاپرک ها، قصه بگم برای کفشدوزک ها (غنچه اسیر خاکه منتظرآفتابه وقتی که تشنه باشه،توآرزوی آبه)   می خوام یه ماهی باشم توآب آبی باشم   پیرهن سرخ پولکی بپوشم،ازآب پاک چشمه ها بنوشم   باله هامو،وابکنم ،ببندم شناکنم شادی کنم بخندم   (ماهی فقط توآبه،توحوض ورود ودریاست شایدکه ازصبح تاشب توفکردشت وصحراست)   می خوام یه بره باشم میون گلّه باشم   همیشه باشم توی دشت وصحرا بدوبدوکنم توی صخره ها ...
12 تير 1391

شهر ما خانه‌ی ما (قصه)

شهر ما خانه‌ی ما نوید کوچولو یک پسر خیلی مرتب و تمیز بود. او برای خودش یک اتاق کوچک و زیبا داشت. هر روز صبح تختش را مرتب می کرد. هر وقت هم مداد رنگی هایش را می تراشید، آشغال هایش را در سطل زباله می ریخت. وقتی می خواست شیرینی بخورد، یک بشقاب کوچولو زیر دستش نگه می داشت و مواظب بود تکه های شیرینی روی زمین نریزد. خلاصه نوید کوچولو پسر خیلی مرتبی بود. یک روز نوید کوچولو قرار شد با مامانش با هم به پارک بروند. نوید کوچولو خیلی خوشحال شد و لباس هایش را پوشید و منتظر مامانش شد. یک کم بعد مامان آماده شد و دست نوید کوچولو را گرفت و با هم به پارک رفتند. وقتی به پارک رسیدند، نوید کوچولو دوید و رفت سمت سرسر...
11 تير 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به @@ fun kids club @@ می باشد